![]() |
![]() |
|
| بزرگ ترين گناه آدمي شكستن دل ديگري است و اين تنها كار توست |
|
من همون غریبه ام
نه فقط برای تو... بلکه برای همه دوستانم...تنها فرقم این بود که برایت غریبه آشنا شدم... کاش میدونستی که از خودم هم به روحم نزدیک تر بودی و قلبم رو تو دست داشتی...کاش... یادت هنوز در یادمه... هنوزم بارها ب یادت میوفتم بااینکه میدونم تو خیلی وقته ک فراموشم کردیو گمم کردی... کاش میدونستی من ی عاشق بودم هنوزم دوستت دارم ولی میدونم اشتباهاتم تورو ازم دور کرد اشتباهاتم از سر تنهایی و خامی بود آره مقصر دوریت من بودم لعنت به من... تازه بعده دوریت فهمیدم ک چه بی اندازه عاشقتم خدایا خوشبختش کن... |
|
+ نوشته شده در
جمعه 16 دی1390ساعت 20:43 توسط دلشكسته |
|
|
سالگرد تولدت رو پیشاپیش تبریک میگم با این درد که امسال هم پیشت نخواهم بود که برات جشن بگیرم مثل سال پیش که التماست کردم بذاری روز تولدت کنارت باشم اما نذاشتی البته اگرم میذاشتی من نمیتونستم پیشت باشم آخه از غصه خوردن زیاد کارم ب بیمارستان کشیده بود
بگذریم... خوش ندارم توی روز تولدت از چیزایی حرف بزنم ک روزت ناخوش بشه هرچند میدونم دیگه الان ذره ای هم برات ارزش ندارم ک حرفام روت تاثیری بذاره ولی من هنوزم دلم طاقت دیدن ناراحتیتو نداره... تو یک آذر ماهی هستی و منم یک مهر ماهی و چه زیباست کنار هم قراردادن این دو ماه این دو حس این دو عشق... خداوندا تکیه گاهی مطمئن برای این آذر ماهی عزیز شو و جونم رو بگیر اما خوشبختش كن تا روزهای بدبختی ای رو ک من در نبودش تجربه کردم تجربه نکنه ... و در آخر بازم روزت رو پیشاپيش بهت تبریک میگم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 17 آذر1390ساعت 18:3 توسط دلشكسته |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 8 آذر1390ساعت 21:52 توسط دلشكسته |
|
|
۲۹ مهر تولدمه و تو در کنارم نیستی...
یک سال گذشت و اینبار تو نیستی... دلم برات تنگ شده... آهنگ " تولد " که بنیامین بهادری خونده رو تقدیمت میکنم با تمومه وجودم ------------------------------------------------------------------------------------------------------------ امشـــــب تولده منــــه اما تو نیـــــــستی...اما تو نیستی... شمع و ستاره روشنه اما تو نیستی...اما تو نیستی... دوستام همه کنارمن تنها تو نیستی...تنها تو نیستی... وای به حاله اون که دل به تو سپرده....به تو دل داده و ازت نبرده...تو شبـــه تولدش واست آورده...شبه تولـــــــد واسه تو مرده... بیا بهم تبریـــک نگووووو فقط سکوت کن اما خودت بجاااااای من شمعارو فوت کن...شمعارو فوت کن... امشــــــب تولده منــــــه اما تو نیستی.... ------------------------------------------------------------------------------------------------------------ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 24 مهر1390ساعت 21:8 توسط دلشكسته |
|
|
سلام عشقم...
امشب دلم بدجوری دلتنگت شده دلتنگ نسیمت دلتنگ صدات دلتنگ خنده هات دلتنگ تمومه لحظه های قشنگمون دلتنگ خاطراتی ک به دست هم بتا کردیم عشقم.... امشب.... در پیشگاهت... زانو زدم به خدا گفتم این چه قولی هست ک من نباید بدونم چه قولی هست ک بهت داده آخه چرا نباید همه چیزو بدونم آخه چی شده خدا؟ خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا مگه من همون بنده ت نیستم ک شبو روز بهت التماس کردم؟ التماس کردم ک برگرده پس چرا بازم ازم گرفتیش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خداااااااااااااااااااا بغضم داره خفم میکنه بهم بگو چی شده خداااااااااااااااااااا چرا سکوت کردی؟ چرا سکوت کرده؟ چرا؟ یعنی من اینقد بدم؟ یعنی اینقد بدم ک سکوت کرده؟؟؟؟ خدااااااااااااااااا سکوتش بغض منه سکوتش میکشه منو خدااااااااااااااااا میخوام حقیقتو بدونم حقیقت چیه؟؟؟؟؟ خداااااااااااااااا یعنی سکوتش صلاحه؟ یعنی لازمه؟؟؟؟؟ خیلی میخوامت عشقم طاقت سکوتت رو ندارم آخه وقتی بهترین صدای دنیا صدای تو هست وقتی صدای... وقتی صدای معشوقم بهترینه آخه پس چرا سکوت میکنه؟ بهم بگو ک چرا همه چیزو بهم نمیگی؟ چرا ؟ من تورا دوستت دارم همانطور ک داشتمو خواهم داشت نمیدانم ک چرا اما فراموشی برای من عین مرگه مرگی ک تمومه روحم رو با اولین جرقه میسوزونه پس... به امیدت... خواهم نشست... ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پ.نوشت ۱:من با آتش وجودم پیغام دوست داشتنم رو بهت رسوندم اما چون در عمق وجودم دلی بود که از عشق تو میسوخت و هنوزم در تب و تابه تو هست هیچوقت جدیش نگرفتی پشیمون نیستم اما اگه بجای دلم جنگلی ب وسعت دنیا رو ب آتیش میکشیدم شاید پیغامه دوست داشتنم رو میدیدی پ.نوشت۲:آهنگ وبلاگم رو خوبه خوب گوش کن حرفای آشنایی توش هست( از دل شکسته م میگه تا حرفایی که به خدا میزنمو جوابمو نمیده و اینکه بدون تو....) پ.نوشت۳:عین همیشه ب یادتم ب یاده خوبیاتو مهربونیاتم و کاش منو ببخشی میدونم ک چقد بد بودم اما بدون ک همیشه از خدا میخواستمو میخوام ک کنارم باشی چون شعله عشقمو خاموش نکردم |
|
+ نوشته شده در
جمعه 8 مهر1390ساعت 1:23 توسط دلشكسته |
|
|
فکر میکنی چرا اسم این مطلبم روز دختران هست؟....
یعنی دلیل خاصی داره؟... راستش یاد یکی از خاطرات قشنگم باتو توی این روز افتادم یادمه پارسال همین موقع یعنی روز دختران ک اتفاقا فراموش کرده بودم ک بهت تبریک بگم بهم اس دادیو گفتی:"روز خودم مبارک" البته دقیقه دقیق این نبودا اما مضمونش این بود راستش اون موقع ۳ تا احساس بهم دست داد:اول اینکه از خودم ناراحت شدم ک چرا این روز رو ندیدم و فراموشم شده بود دوم اینکه خجالت کشیدم چون بازم با روی باز و خوش رویی بهم اس دادیو با قلبی ب وسعت دریاها فقط ی تلنگور بهم زدی و حس سومی ک در ادامه این بهم دست داد این بود ک خوشحال شدم ازینکه عین همیشه خوب بودیو باهام خوب رفتار کردی و توقعی هم ازم نداشتی هنوزم این خاطرات قشنگمون توی ذهنمه میبینی ک هیچقت فراموشم نمیشه چون دوستت دارمو خاطراتی ک به دست تو رقم خورده چ خوب چ بد همیشه در ذهنم خواهد بود شک دارم ک الان ک داری این مطلبم رو میخونی چیزی یادت اومده باشه آخه عین تمومه خاطراتمون رو ک قبلا هم برات تعریف میکردم شاید این رو هم ب فراموشی سپرده باشی البته حق داریا آخه اون آدم بده من بودمو خاطراتی ک باهم داشتیم فقط برات تلخ قلمداد میشه درهر حال امسال من پا پیش گذاشتمو خواستم ی برگ از دفترچه چندهزار برگی رو ک توی ذهنت از بدیهای من انبار کردی جبران کرده باشم و باتبریک روز دختران امسال فراموشیه سال پیشم رو ببخشی هنوزم برام زنده ای همونطور ک تا ابد خواهی بود تو هم خاطرات بدی رو ک ازم ب یادگار داری توی همون قبری ک قبلا ته قبرستان دلت خاکم کردی بزار تا خوبیام هرچند از نظر تو کم هستن و از نظر من صمیمانه و عاشقانه برات ب یادگار بمونن امیدوارم هرجا هستی کنار هر کسی ک هستی کنار همونی ک دوسش داشتیو خیلی میخواستیش هیچ غمی تو صندوقچه دلت باقی نمونده باشه کاش تو هم وقتی میرفتی کلید صندوقچه دلمو پس میدادی تا بتونم گوشه ای از رنج هایی رو ک کشیدمو هنوزم دارم میکشمو ب فراموشی بسپارم مثل همیشه همه جا بیادتم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 6 مهر1390ساعت 23:20 توسط دلشكسته |
|
|
تو از اول میخواستی ک بد باشی یا حداقل اینطوری بهم فهموندی اما چرا؟...
ینی چ رابطه ای هست بین بد شدن تو و خوب موندن من؟ شاید تو راست بگی اما اینو خوب میدونم ک تورو چ خوب چ بد دوست داشتم اما زمانی ک بد شدن من هنوز برات ی فرضیه بود ولم کردی کاری ب این حرفا ندارم اما همیشه میدونمو اینطور فرض میکنم ک خوبیو خوشبختیرو بدون من پیدا کردی و مثل همیشه این حرفو ک برات تکراری شده بود رو میگم ک دیدن خوشبختیه تو آرزوی منه آره من بدم ک عاشق شدم بخاطر من خوب باشو خوشبخت شو همیشه در ذهنم خواهی ماند |
|
+ نوشته شده در
شنبه 2 مهر1390ساعت 18:20 توسط دلشكسته |
|
|
به زودی .....
قبل از اینکه بنویسم دوست دارم از اندیشه ها و تجارب شما دوستانه عاشق یا دلشکسته مطلع بشم ممنون میشم ک نظراتون رو بخونم بچه ها كم لطفي نكنيد ميخوام بدونم عشق از نظر شما چيه اين دلشكسته منتظر نظراي شماست ممنونم |
|
+ نوشته شده در
شنبه 2 مهر1390ساعت 11:52 توسط دلشكسته |
|
|
بذار امروز ی چیزایی رو بگم که یه مدتی هست ک نگفتم
تو خیلی خوبی تو مهربون ترینی تو عالی ترینی تو بهترینی ولی من.... آره حق داری....من بدم منم ک همیشه بد بودم ولی تو خوب باش...تو همینطوری که هستی بمون...آخه تو برام هنوزم عزیزترینی خداجونم بهش بگو که من برنگشته بودم ک بهش نشون بدم بدم....خداجونم بهش بگو که بازم داره اشتباه و زود قضاوت میکنه...خداجونم....خدااااااا....من اونو خیلی دوست دارم اما مگه بازم چیکار کردم که فکر کرده من بدم؟.... خدایی که از صمیم قلبم میخوامت خدایی که تو تنهاترین لحظه هام کنارم بودی خدایی که دعاهامو مستجاب کردیو تو دلش انداختی که دوباره برگرده آخه خداجونم اون که نمیدونه چجوری زار زدم چجوری نعره کشیدم چجوری ب پات افتادم تا راضی شی دعامو مستجاب کنی خداجونم هرکی ندونه تو ک بهتر میدونی چرا خواستم برگرده درسته؟ خداجونم خواستم برگرده تا عاشق تر از قبل وجودمو زندگیمو زمانمو جونمو ب پاش بریزم مگه نه؟ خدا آخه چی شد که بازم رفت؟.....مگه من کاری کردم؟....یعنی من اون آدم بده شدم؟.... تو پاک ترین عالی ترین و مقدس ترینی برام اما کاش قدر این قلب رو که همیشه ب عشق تو میزد میدونستی یادت هست؟....یادت هست از روزی ک دوباره برگشتی چقد ب این ور و اونور زدم خودمو چقد ب پات نشستم چقد التماس کردم چقد زاری کردم یادته؟ یادته از همه زندگیم گذشتم آبروی خودمو بردم از آینده م گذشتم ک تو برگردی؟.... یادته؟.... ی چیزی رو هم فک کنم ک خوب یادت باشه....یادته وقتی تمومه اینکارا میکردم وقتی التماست میکردم ک برگردی چی بهم میگفتی؟.... من ک خوب یادمه...میگفتی بیا جدا شیم بیا کات کنیم بیا بگذریم ازین دوستی بیا تمومش کنیم...قلبم ب درد میومد ای بابا....من ک مهم نبودم...منو عشقمو قلبمو وجودم ک مهم نبودیم برات...اما خب شاید راست میگی من بدم.... من هیچوقت دل هیچکسو نمیشکنم...هیچوقت...مخصوصا دل تو ک برام باارزش ترین دل دنیا بود و شبها و روزها لحظه ب لحظه ها هرکاری میکردم ک دوسم داشته باشی غیره اینه؟....حتی وقتی ک پیشم نبودی دستام رو ب آسمون رو ب خدا بود ک بازم کنارم باشی...من دل تورو هیچوقت نشکستم....شکستم؟ هنوزم بعده این مدت بعده این همه اتفاق میگم ک تو برام باارزش ترین بودیو هستی و هیچوقت بهت صدمه نزدمو نمیزنم هیچوقت ب عقب برنمیگردی تا خودت قضاوت کنی من چجوریم....فقط براساس حرف دوستاتو دشمناتو قضاوت های سطحیو اشتباه میکنی در سخت ترین لحظاتم پیشم نبودی اما ممنونم ک قشنگ ترین لحظه ها رو برام ساختی حس تو برام خیلی مهمه....کاش میشد بهم بگی ک چرا دوباره برخلاف قرارمون اول رفتی...از خدا میخوام اگه عمدا کاری کردم ک ناراحت شی و دلت بشکنه یا اشکای پاک ت سرازیر شه همین امروز فردا یا یه روز جلو چشمات بمیرمو نابود شم دوست داشتنو ازت التماس کردم شاید اگه برگردی بازم کنم چون خیلی دوست دارم حتی اگرم قبول نکنی بازم دوست خواهم داشت تو باورم نداشتی بهم ایمون نداشتی بهم اعتماد نداشتی نگو ک داشتم چون باورم نمیشه میدونی چرا؟....چون هیچوقت حرفای دلمو باور نکردیو ب حرف اینو اون گوش دادی من تو نداشته هام هیچکسی رو نداشتم...میدونم منظورت کیه اما بازم باورم نکردی شاید اگه من اول ولت میکردمو قده من عاشقم بودی تو هم چیزیت میشد همونطور ک من ازبین رفتمو نابود شدم.....وای ک چقد صادق بودم کاش تو هم صادق بودیو میگفتی ک حتی تو داشته هات حتی وقتی ب ظاهر با من بودی دلت یکی دیگه رو میخواست نه منو آره... شایدم همونه ک باعث شد بخاطرش منو ول کنی...آره شاید اون از من سرتر بود و دلتو برده بود....میدونی؟....تو نداشته هایی نداشتی ک بخوای داشته هایی هم تو نداشته هات داشته باشی....تو همیشه داشتی اما منو ول کردی تا نداشته بمونم و تو نداشته هام اگه یکی رو آوردم ک زندگیم رو پر کنه حواسم بود ک اون ی نفر همسن خودم نباشه بلکه بزرگتر از خودم باشه تا بهش علاقه مند نشم و یادت از یادم نره آره...شاید همون ی نفر راست میگفته ک وقتی ولم کردی رفتی سراغ اون پسره ک دوسش داشتی و وقتی اون ولت کرده دوباره برگشتی پیش من که تنها نمونی شاید راست میگفت ک میخوای انتقام بگیری...آره شاید....اما من هیچوقت عین تو نبودم ک حرفای کسی جز تورو باور کنم هیچوقت نخواستی باورم کنی...هنوزم دلم برات تنگ میشه...گوشیرو تو دستم میگیرم تا سراغی ازت بگیرم اما حیف...حیف ک دوست نداری باهام باشی...کاش میدونستی ک هنوزم عاشقتم...ای کاش چرا ب همه واقعیتو نمیگی؟!!!...چرا نمیگی ک چندبار باهام خداحافظی کردیو رفتی اما التماس ها و قسم ها خوردم ک بخدا در اشتباهیو نمیخوام ک بری چرا نمیگی ک بارها گفتی "بای"....تو منتظر ی فرصت بودی ک بری نه من...میدونی چرا؟ آخه من ماه ها خونه دل خورده بودم ماه ها تنهایی رو چشی ده بودم ماه ها گریه و زاری کرده بودم ک برگردی و به هیچ وجه دوس نداشتم ک ب راحتی ازدستت بدم اما تو ب من بی میل بودی بی رغبت بودی هی میگفتی برا هردومون خوبه ک جداشیم یادته؟....یادته؟...یادته چقد ازت التماست کردم کاش صداقت پیشه کنیو ب همه حقیقتو بگی آره آدمارو تو لحظه های سخت میشناسن مخصوصا دوستارو...هیچوقت از یادمون نخواهد رفت ک ده ماه پیش در سخت ترین و دردناک ترینو مرگ آورترین لحظه ها ترکم کردیو منو ب عمق تاریکی ها پرت کردی...آخه چرا؟....آهان یادم اومد چون دوستت گفته بود ک بدم اها آره...اما من گفتم اشکال نداره نخواستم تو ذهنم خاطره های قشنگی ک ساخته بودی ازبین بره...هنوزم خاطرات قشنگمون تو ذهنمو اما هروقت ک برات این خاطراتو بازگو میکردم میگفتی " نه یادم نیس" بازم میگفتم اشکالی نداره اما تا کی؟ تا کی باید خودمو گول میزدم ک منو دوست داره...تا کی؟...چون ک دوسم نداشتی خاطراتم رئ هم فراموش کرده بودی تو اولینو اخرین دوستم بودی و هنوزم تو تنهایی هام این یاد تو هست ک هم آزارم میده هم آرومم میکنه...حق داری تناقض گفتم اما شاید بخاطر خودته چون هم خاطرات شیرین برام ساختی هم خاطرات تلخ....اما تا جایی ک میتونم خاطرات بد رو ب فراموشی میسپارم اگه میخواستم برم همون اول میرفتم دیگه نیازی ب بد شدن نداشت...اما اگه میخوای برای بهونه ترک من بهونه بتراشیو بگی ک من بد شدم باشه من بد شدم اما خدا خودش میدونه ک بد نشدم بازم سخت ترین روزای عمرمو میگذروندم ک فک کردی ( شایدم خودتو گول زدی ) ک من بد شدمو ب همین بهونه ترکم کردی من دونسته یا ندونسته دل قشنگتو نمیشکنم اینو یادت باشه هرچند تو هم دونسته بارها دلمو شکستی اما نخواستی باور کنی همه تلاشمو کردم ک ذهنیته خوبی ازم تو ذهنت بمونه اما تو فکرای دیگه ای کردی فراموشت نمیکنم هیچوقت چون دوست دارم " نیازی ب باریدن باران نیست چون عین همیشه با اشک این مطالبو برات نوشتم " |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 31 شهریور1390ساعت 16:26 توسط دلشكسته |
|
|
عشق لیاقت میخواد
شاید من لیاقت اونو نداشتم شایدم اون لیاقت منو نداشت اما میدونم روزی ک صادقانه پیشم بود از ته دل عاشقش بودم اما....اما چه بی رحمانه ولم کرد عشق لیاقت میخواد خدا کسیرو ک لیاقت اونو داره رو نصیبش کنه و امیدوارم بدونه ک بازی با احساسات چه ظلم بزرگیه شاید بزرگترین دروغ دنیا عشق الکی و بازیچه کردن دیگرون باشه خدایا دلم شکست دیگر توان تحمل ندارم اینبار کسی را سر راهم بگذار که شایسته عشق من باشد خداجون عاشقتم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 22 شهریور1390ساعت 2:35 توسط دلشكسته |
|
|
امروز داشتم اتاقمو تمیز میکردم . اینورو اونورو همه جا رو
ی دفه گوشه کشوی دومه میزم ی چیزی نظرمو جلب کرد آره خیلی وقت بود ک از یادم رفته بود شایدم نه نرفته بود ولی میخواستم ک بره میخوای بدونی چی بود؟ وسیله ای بود ک تمومه خاطرات خوش گذشتمون توش موج میزد ورق ب ورق sms به sms آره .... تعجب نکن.... ی دفترچه خاطرات ک ب مناسبت آشناییمون خریده بودم تا تمومه خاطرات تلخ و شیرینمونو توش بنویسم با ی گوشیه کهنه ک دیگه از رده خارج شده....آخه میدونی اون موقع همون گوشی رو داشتمو تمومه حرفا و sms هامون توش بود نمیخوام قضیه رو کش بدم میرم سر اصله مطلب همینطور ک ورق ب ورق میرفتم جلو هینطور ک sms به sms حرفاتو میخوندم اشک از چشام جاری میشد قلبم هواتو کرد یاد اون روزای شیرینه باهم بودن افتاد اون روزا ک میگفتی اگه ازم جدا شی میمیری اما خنده ام گرفت میدونی چرا؟ چون خودت بودی ک ولم کردی و چه آسون انگار نه انگار ک وجود داشتم ب خودم گفتم چرا از یادم نمیره؟ دوست دارم جوابشو تو بهم بگی خوشبخت باشی باهر کی ک لایقته و لایقشی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 6 شهریور1390ساعت 22:10 توسط دلشكسته |
|
|
انصاف نیست که بگم او بد بود آره.... خداییش انصاف نیست که بگم او بد بود. او خیلی هم خوب بود خیلی اما یه ایراد داشت اخلاقش خیلی تند بود انصاف نیست ک بگم او دوسم نداشت ولی حقیقت اینه ک علاقش هرچقدر هم ک زیاد بوده باشه با ی باد پاییزی از بین رفت شاید من اونقدی بد بودم ک مستحق باشم ک ولم کنه اما هیچوقت ب این حرفم شک نکردم ک عاشقشم آره شاید من خیی بد بودم ک ولم کرد شاید یا شایدم او بی قراره این بود ک منه کهنه رو کنار بذاره و بره سراغ ی آدم نو نمیدونم من ک اهل قضاوت نیستم قضاوت شایسته خداست ولی او در مورد من همیشه بد قضاوت میکرد هر کجا ک هستی خدا رو فراموش نکن ممنونم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 20 مرداد1390ساعت 0:29 توسط دلشكسته |
|
|
بازي با سرنوشت يك انسان بزرگ ترين خطاي بشر است و تنها مي توانم براي بخشش آنها دعا كنم
او با سرنوشت من بازي كرد آري او من را تباه كرد به خاك سياه نشاند به ذلت و پستي كشاند به احساساتم خنديد به من دروغ گفت و شايد ده ها خطا و گناه ديگر حال در دو راهي بزرگي هستم او را ببخشم يا نه نميدانم آخر تمام احساسي كه نسبت به او داشتم علاقه و عشق بود اما او مرا آنچنان ك من اورا ميخواستم نميخواست شايد بزرگ ترين و بدترين گناه او كه حتي خدا از او نخواهد گذشت شكستن دل من بود منطق ام راضي به بخشيدن او نيست اما دلم چيز ديگري ميخواهد ميگويد : او را ببخش نميدانم شايد آري شايد نه در هر حال كاش اين را بداند كه چه عذاب و زخم بزرگي بر دل و قلب و جسم من وارد كرد من از همه چيزم براي رسيدن به او گذشتم حتي آينده خودم اما او ...... دارم بزرگ ترين هياهو و جدال بين منطق و احساسم را تجربه ميكنم اما شايد اورا ببخشم شايد نه شايد آري شايد نه |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 9 مرداد1390ساعت 20:25 توسط دلشكسته |
|
|
و این روزها...
من در شهرم... منتظرت میمانم آنگاه که نسیم دلنواز حضورت به مشامم رسید..... آنگاه که نسیم فرح بخش وجودت در عمق وجودم نفوذ کرد.... آنگاه که نسیم عطرآگین وجودت مرا مست کرد..... بدان عاشق ترین عاشق دنیا شدم که داشتم بهترین لحظات عمرم رو با وجود تو در کنارم می گذراندم اکنون نیز چنین است ای معشوق من لبخندت زیباترین لبخندی است که در عمرم دیده ام و هرگاه که لبخند بر لبانت جاری است انگار شادترین و خوشبخت ترین فرد دنیا منم پس بخند و ناراحتی هایت را به باد بسپار تا در رهگذر عمر چیزی که برایمان میماند خوشی باشد نه غم تو را دوست میدارم ای معشوق من |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 15 تیر1390ساعت 19:45 توسط دلشكسته |
|
|
هر روز ردپاهايي رو كه از تو روي ساحل درياي پر تلاطم قلبم به جا مونده رو پررنگ تر ميكنم تا يادم نره كه تو چقد بهم خوبي كردي و چه لحظات شيريني رو برام ساختي تو تموم وجود مني اين درياي پرتلاطم كه داره از درد جدايي نعره ميزنه تنها با نگاه و نوازش و آب تني تو آروم ميشه بیا و درد این قلب رو از بین ببر بیا و در ساحل این قلب که همش به فدای یک تار موی تو باشه بازم قدم بزن این قلب من خیلی انتظارتو میکشه و آروم و قرار نداره عاشتم ای معشوق من و منتظرت میمانم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 12 تیر1390ساعت 19:4 توسط دلشكسته |
|
|
به خدا راضیم که به دست تو بمیرم اما از دوریت عذاب نکشم
حالا میفهمم که درد عشق و عاشقی چیه این درد (همون درد فراق) به قدری توی سینم سنگینی میکنه و عذابم میده که تنها وجود تو میتونه این درد رو از بین ببره هنوزم تو برای من "هستی" هستی آره تو هستی بخش وجود منی تو کسی هستی که به من هستی بخشیدی به من زندگی جدید و با طراوتی هدیه کردی به من اعتبار بخشیدی مس وجودم رو طلا کردی آره تو هستی منی نمیتونم دوری تورو تحمل کنم برگرد و دستم رو دوباره بگیر تو رو خداااااااااااااااااااااااااااا اگر هنوزم قطره ای نه حتی اگه ذره ای توی دلت جا دارم برگرد برگرد |
|
+ نوشته شده در
شنبه 11 تیر1390ساعت 22:28 توسط دلشكسته |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 10 تیر1390ساعت 16:16 توسط دلشكسته |
|
|
در اتاقم در خلوت تنهايي ام در سكوت خفقان آور قلبم در انديشه او آرام اما بي قرار نشسته بودم ناگهان از دريچه پنجره اتاقم نسيمي با شدت فراوان پرده ها را كنار زد و خنكاي لطيفي فضاي اتاقم را فضاي قلبم را عطرآگين كرد اين چه نسيمي است؟ اين نسيم ، آشناست آري اين نسيم را يكبار ديگر هم خيلي قبل ها تجره كرده ام آري اين نسيم نسيم اوست آري نسيمي آشنا نسيم معشوق نسيم هستي نسيمي كه همچون صبا همان پيغام رسان محبوب حافظ برايم خبري آورده خبري از او خبري از صبا به سرعت از جا پريدم برخاستم تا از پنجره اتاقم اورا ببينم نظاره اش كنم اما.... پس كجاست؟ او كجاست؟ اگر او نيست پس چرا نسيم محبتش مرا نوازش ميكند آري او اينجاست او در قلب من است او هميشه در ياد من است او در كنار من است هنوز نسيم عطرآگين حضورش را حس ميكنم بي آنكه او خود بداند كه اين نسيم حياتم ميبخشد انگار او فقط و فقط او ميتواند اين سكوت خفقان آور را بشكند آري تنها او منتظر ميمانم تا نزديكم بيايد با دستان مهرباني اش نوازشم كند با قلب آسمانيش وجودم را معنا بخشد با نگاه عاشقانه اش مرا مجنون خود كند من او را عاشقانه دوست ميدارم و همه روز و همه شب در حسرت ديدار او در حسرت نوازش تو در حسرت نگاه هاي پرمعناي او ميمانم او همان تو هستي منتظرت ميمانم اي معشوق من |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 9 تیر1390ساعت 22:46 توسط دلشكسته |
|
|
تموم دنیای دل کوچیک من تویی
دلم رو ترک نکن تموم دنیام تویی به پات میفتم که برگردی تورو خدا برگرد اصلا طاقت دوریت رو ندارم من عاشقت شدم درکم میکنی؟ من خاک پات میشم اما تورو خدا بذار کنارت باشم نمیدونی که بی تو زندگیم چقد سخت داره میگذره تورو خدا به هرچی که اعتقاد داری قسم ت میدم که حرفام رو واسه یه بارم که شده باور کن من خیلی خیلی منتظرتم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 5 تیر1390ساعت 10:52 توسط دلشكسته |
|
|
دلم شكست...... دلم شكست از اينكه دوسم نداري دلم شكست از اينكه انظارم رو نمي كشي دلم شكست از اينكه ديگه انتظارم رو نميكشي دلم شكست از اينكه به احساسات پاكم خنديدي دلم شكست از اينكه بهم تهمت رسوايي زدي دلم شكست از اينكه آدما جواب خوبيام رو با خوبي نميدن دلم شكست از اينكه دوستت پشت سرم بهم گفته "چندش" دلم شكست از اينكه وقتي هوام به سرت ميزنه جلوي نفسات گرفته ميشه دلم شكست از اينكه نفسام چقد نفس گيرن دلم شكست از اينكه چه آسون منو گذاشتي كنار دلم شكست از اينكه چه آسون دل عاشق منو شكوندي و از گوشه پنجره اتاقت انداختي بيرون دلم شكست از اينكه وقتي بارون مياد ديگه به يادم نخواهي بود دلم شكست از اينكه با غصه و اندوه تنهام گذاشتي دلم شكست از اينكه بهم دروغ گفتي دلم شكست از اينكه نمیخوای كنار هم باشيم دلم شكست از اينكه بهم تكيه نكردي و حرفام رو باور نكردي دلم شكست از اينكه تنها دریچه اميدم براي رسيدن به تورو به روم بستي دلم شكست از اينكه حتي گوشه قلبت ديگه جايي ندارم اميدوارم اشك هاي چشمم سوز دل غمگينم و خداي عادلم ببخشنت اميدوارم بتوني جواب تموم دل شكستگي هاي منو جلوي خدا بدي شايد بزگترين گناه من از ديد تو اينه كه من عاشقتم اما من حقيقتا عاشقتم و دوس ت دارم هر كاري كردم كه دوباره خوشحال بشي كه دوباره قبولم كني كه دوباره برگردي كنارم كه دوباره منتظرم باشي كه دوباره لحظه هاي خوش و شيرين و تلخمون رو قسمت كنيم كه دوباره دوسم داشته باشي كه دوباره برات مهم باشم اما اينگونه نشد و تو دلم رو هزار تكه كردي و اشك هام رو سرازير اما دوباره ميشينم و اين هزار تكه ي دلم رو بهم مي چسبونم كه دوباره به بودنت اميد داشته باشم به انتظارت خواهم نشست و روز هام رو با غصه و شبام رو با گريه خواهم گذروند تا دوباره با برگشتن تو دريچه هاي اميد و آرزو و نور شفا بخش وجودت نصيبم بشه سال هاي سال هم اگه طول بكشه تنها ي تنها خواهم ماند و بار غصه نبودن تو در كنارم رو به دوش خواهم كشيد چون من دوست دارم و بي نهايت عاشقتم برگرد اي معشوق دلنشين من |
|
+ نوشته شده در
جمعه 3 تیر1390ساعت 14:58 توسط دلشكسته |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
تنها صادقم و صداقت رو دوست دارم
تو هم صادق باش همين خوش اومدی |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1390 آذر 1390 مهر 1390 شهریور 1390 مرداد 1390 تیر 1390 خرداد 1390 اردیبهشت 1390 فروردین 1390 |
|
RSS
|